| ازمطالعاتبهائىچهانتظارمىرود؟ |
|
|
| شمارۀ ٤ | ||||||
|
نگارش: اودو شفر، ترجمهٴ باهره راسخ |
||||||
|
موضوع اين کنفرانس که تشويق و ترويج تحقيقات و مطالعات امرى و ارائهٴ آن بهشيوهٴ علمى و عقلی است مدّت ها است که فکر مرا بهخود مشغول داشته و بهآن علاقه مند بودهام و احساس مىکنم احتياج مبرمى وجود دارد که پيام حضرت بهاءالله را بهدنيائى که روزبروز شکّاکتر و بدبينتر مىشود بهنحو شايستهاى عرضهدلريم. همهٴ ما با اين مشکل روزانه روبرو هستيم که گوشى شنوا براى شنيدن پيام الهى بيابيم. اروپائيان از حقايق روحانى بيگانه شدهاند و بر مااست که فاصلهٴ بين پيام ملکوتى و احساس علاقهٴ مردم را از بين برداريم و اين دو را بههم پيوند دهيم. در آثار حضرت بهاءالله بهکرّات وضع اين زمان توصيف شدهاست. مىفرمايند: دريغ که صدهزار لسان معنوى در لسانى ناطق و صدهزار معانى غيبى در لحنى ظاهر ولکن گوشىنه تا بشنود و قلبى نه تا حرفى بيابد. (کلمات مکنونهٴ فارسى) و همچنين بيانى بهاينمضمون مىفرمايند: مردم در خواب غفلت فرو رفتهاند ... و چنان مخمور بادهٴ آمال شيطانى خود هستند که قادر بهشناختن خداوند عالم نيستند. (ترجمه) (Synopsis 14 - 15) و همچنين مىفرمايند: اکثر نفوس ضعيفند و از مقصد الهى دور. (ترجمه) (Synopsis 4) بديهى است تبليغ امر تنها منوط بهارائهٴ اصول و مبانى آن از طريق تحقيق و تتبّع نيست با اينحال متأسّفانه در بسيارى از رشتهها آثار منظّم تحليلی و محرّک انديشه و فکر در دست نداريم. آنچه موجود است بيشتر نصوص مقدّسه و کتابهائى جهت معرّفى امر مانند "بهاءالله و عصر جديد" نوشتهٴ دکتر اسلمنت و "ديانت بهائى آئين فراگير جهانى" از جنابان هاچر و مارتين و تعداد کثيرى جزوههاى مختلف است. نفوس غير بهائى بهندرت مايلند که آثار مقدّسهٴ بهائى را که مثل آثار مقدّسهٴ ساير اديان مبنى بر اسلوب معيّنى نيستند مطالعه کنند. اغلب از خواندن اين آثار خسته شده آنها را بکنارى مينهند. آثار امرى به سبک سنّتى فرهنگ اسلامى که براى اکثر اروپائيان سبکى ناآشنااست تحرير يافته و همانگونه که پروفسور الساندرو باوزانى ميگويد سبکىاست غير متعارف، رمزى و کاملاً غير معمول. کسانى که هرگز کلام پاک و ناب الهى را نشناختهاند آثار امرى برايشان چون غذاى سنگينىاست و براى مبتديان سبکى است ناآشنا، آراسته و نوعاً شرقى. علاوه براين نبايد فراموش کرد که در اين عصر غربىها حتّى به سنّت مذهبىخود بيگانهاند و در مقايسه با شيوهٴ نگارش گوته و ديکنز سبک سخن امروز متين، عقلانى و خالی از شور و احساس شدهاست. کليسيا با اين مسئله مواجه شدهاست و براى حذف فاصله بين مذهب و زندگى روزانه مىکوشد که انجيل را بهسبکى نظير کتابهاى تارزان (Tarzan) استريکس (Astrix) يا بتمن (Batman) * ترجمه نمايد. جزوههاى امرى موجود ساده، ناقص و نابسامان است و نميتواند خواستهاى کسانىکه مىخواهند درک عميقتر و بيشترى را از اين ديانت جديد داشتهباشند* اشاره بهداستانها و فيلمهاى عامّهپسند امروزى و قهرمانان آنها برآورده کند. هدف اين جزوهها فقطّ جلب توجّه نفوس بهامر الهى است. صدسال پس از صعود حضرت بهاءالله و در ميانهٴ دومين سدهٴ عصر بهائى (که در تاريخ اديان مدّت زيادى نيست) قريب بهپنج مليون پيروان اين آئين در اکثر کشورهاى جهان يافت مىشوند و بنا بر دانشنامهٴ بريتانيکا امر بهائى پس از ديانت مسيح گستردهترين اديان عالم است. در رضوان امسال يکصد وبيست وپنج محفل ملّى تشکيل مىشود. تضييقات احبّاى ايران و تجاوز آشکار بهحقوق حقّهٴ آنان، جامعهٴ بينالمللی بهائى را مورد توجّه پارلمانها، سياستمداران و سران کشورها قرار داده که اين امر در تاريخ اديان موفّقيّتى بس عظيم است. در حقيقت امر بهائى اکنون دارد از مرحلهٴ مجهوليّت بيرون مىآيد. با اين حال اگر بخواهيم توسعه و تکامل اصول عقائد امرى و ارائهٴ تعاليم بهائى را از نظر فلسفى و الهيّات و مطالعات دينى با اسلام مقايسه کنيم بايد اذعان کرد که هنوز در مرحلهٴ طفوليّت هستيم. جريان تفکّر و تنظيم و ارائهٴ منظّم دين در اسلام زودتر آغاز شد. مثلاً در اواسط سدهٴ دوم ، اسلام سنتى داراى چهار مکتب شرعى (قانونى) تأسيس کرده بود درحالیکه تحقيقات ما بيشتر بهتاريخ امر متمرکز شده که مىتوان آثار بسيار ممتازى منجمله از حسن باليوزى، موژان مؤمن و پيتر اسميت را نامبرد. با آنکه هستهٴ مرکزى هر ديانتى را اصول و عقايد مربوط به الهيّات تشکيل مىدهد بااينحال آنطور که بايد و شايد بهاينمسئله اهميّت دادهنشده است. بجز مقالهٴ ممتاز خوان ريکاردو کول که در بارهٴ مفهوم مظهريّت در آثار بهائى و نيز مقالهٴ موژان مؤمن با عنوان نسبيّت: پايه و اساس متافيزيک بهائى بندرت کتابهائى در بارهٴ علوم ماوراءطبيعى و الهيّات نگارش يافتهاست. براى تأييد اين نظر کافى است نگاهى بهنشريّهٴ "مطالعات بهائى" بيفکنيم. در شمارههاى اين نشريّه مقالاتى در بارهٴ رابطهٴ علم و دين، کشاورزى، مشورت، محيط زيست، تندرستى، روانشناسى، تساوى حقوق زن و مرد، لسان عمومى و حيات خانواده باضافهٴ اشعار بسيار درج شده است. مسلّماً مقالات جالبى بين آنها هست امّا تعداد نوشتههاى در بارهٴ الهيّات و مظهريّت نظير مقالهٴ تاد لاوسون در بارهٴ قيّومالاسماء و اخيراً مقاله هاى سينا فاضل و خاضع فناناپذير در بارهٴ ادّعاى مسيحيّت دائر بر يکتائى و استثنائى بودن آن ديانت کم است. دو پروژهٴ برجسته کمبود نويسندگان بهائى را در اين رشته کاملاً نشان داد. پروژهٴ اوّل نگارش سلسله مقالاتى براى دانشنامهٴ فلسغى مشهور فرانسه بهنام Encyclopedie Philosophiqe Universelle کهبوسيلهٴ Presses Universitaire de France چاپ مىشود شامل بيست ويک مقاله در بارهٴ آثار طلعات مقدّسهٴ امر بهائى و حضرت شوقىافندى و گلچينى از آثار امرى بود. پروژهٴ ديگر انسيکلوپدى کوچک در بارهٴ امر مبارک است که تحت اشراف محفل ملّى آمريکا تدوين يافته و انتظار مىرود تا پايان سال مقدّس نشر شود.* دراين دوپروژهکاملاًمشخّص شد که جامعهٴ بينالمللی بهائى جهت ارائهٴ مقالات در سطح دانشنامه با مشکلاتى روبرو است. وقتى از اين جانب خواستهشد که مقالاتى در اينسطح بنويسم در آثار امرى بهجستجوى مطالب مشخّص مانند گناه، وجدان، اخلاق و تعاليم اجتماعى پرداختم و بزودى دريافتم که صرفاً چنين نوشتههائى وجود ندارد. با آنکه نصوص بسيار در بارهٴ مسائل اخلاقى و اهميّت کردار درست وجود دارد، معهذا تاکنون مطالعهاى در بارهٴ اين مواضيع نشده و هيچکس مبادرت بهتحقيق در بارهٴ انديشهٴ اساسى فلسفى که شالودهٴ اين نظام اخلاقى است ننمودهاست. آنچه داريم مجموعهاى از نصوص بمنظور تهذيب و تعليم است و نه بهمعناى تجزيه و تحليل آن. در رابطه با اين مطلب متوجّه شدم که مثلاً در بارهٴ نقش عقل (Reason) هنوز تحقيقات کاملی صورتنگرفتهاست شايد از اينجهت که ظاهراً تضادّ و تباينى در بيانات حضرت عبدالبهاء در بارهٴ عقل ديدهمىشود. هيچکس تا کنون اصول تعبير و تفسير اين تباين را مطالعه ننمودهاست. در بارهٴ کلمهٴ سياست نيز اين موضوع صادق است ، با اين فرمول آسان که آئين بهائى سياسى نيست ديگر نميتوان موضوع را توجيه نمود. گرچه يکى از اهداف ظهور حضرت بهاءالله ترقّى عالم و استقرار نظم بديع جهانى است معهذا هيچ نوشتهٴ جامع در بارهٴ افکار سياسى، تعاليم اجتماعى و انديشههاى فلسفى که در خلف اين مقصد است تاکنون بهرشتهٴ تحرير درنيامده است. . اوّلين و آخرين کسى که مبادرت به ارائهٴ اصول اجتماعى و مبادى و احکام امر نمود دکتر اسلمنت در هفتاد سال قبل بود. گرچه مطالبى نظير مشورت، سلامتى، حيات خانواده و غير ذلک مهّم و جالب مىباشد ولی هيچيک هستهٴ مرکزى و اصل آئين ما نيست. ما با اين خطر مواجه هستيم که کالسگه را جلوى اسب ببنديم.** تا از مواضيع مهمّ و اصلی اين ظهور منظّماً تجزيه وتحليل نکنيم نمىتوانيم تعاليم بهائى را در رابطه با حوائج متداول و رايج و مشکلات امروزى مورد تفحّص قرار دهيم. بدون شکّ چالشهاى نوين احبّاء را تشويق ميکند که فهم عميقترى از تعاليم ديانت خود فراگيرند و در نتيجه بر کيفيّت و مشارکت خود در مطالعات علمى امرى بيفزايند. فروريختن کمونيزم در اروپاى شرقى ناتوانى و عدم موفّقيّت بهشتى که شالودهاش فقطّ علم انسان و منازعات سياسى بود خلأى روحانى ايجاد کرد که فرصت بىنظيرى بهجامعهٴ بهائى براى تبليغ امر داده است. لکن افراد بىشمارى که علاقهمند بهمعيارهاى جديد اخلاقى و اهداف نوين و معناى زندگى هستند از طبقهٴ روشنفکرانند. جوان روشنفکرى از کشور روسيّه که دو سال قبل بهامر اقبال نموده است گلهمند بود از اينکه مبلّغين سيّار که از غرب مىآيند اغلب حتّى قادر به جواب سؤالات اساسى در مورد امر نيستند. روش تبليغ دستهجمعى که در بعضى بلاد عالم اجرامىشود در کشورهائىکه مردمانش متمايل بهشيوههاى فلسفى و علمى منظّم براى درک حقيقتند بهکار نمىآيد. فرصتهاى گرانبهائى در پيش است که بايد آمادهٴ آن باشيم. طبق بيان حضرت شوقىافندى احبّاء بايد به سلاح علم و دانش مجهّز باشند تا بهتر بتوانند حقايقى را که در کمون امرالله مندمج است خصوصاً بهطبقهٴ روشنفکر و تحصيلکرده عرضه دارند. مثال زير مصداق اين بيان است: از ٢٢ تا ٢٦ نوامبر سال ١٩٩١ در شهر تيرانا پايتخت آلبانى سمپوزيوم ملّى در بارهٴ آموزش اخلاقى برگزار شد. وزارت آموزش و پرورش آلبانى از آکادمى لندگ دعوت کردهبود که تشکيل و تنظيم جلسات را بعهده گيرند. طبق گزارش آکادمى متجاوز از ششصد نفر از استادان و دانشجويان دانشگاه و همچنين دبيران و مديران مؤسّسات آموزشى از نقاط مختلف کشور در اين سمپوزيوم شرکت نمودند. وزير آموزش جلسه را افتتاح نمود و در نطق افتتاحيّه اظهار داشت که مردم آلبانى احتياج مبرم بهفلسفهٴ جديدى براى زندگى و راهنمائى نوينى دارند. هيئتى مرکّب از شانزده نفر از شش کشور تحت اشراف محفل ملّى ايتاليا و محفل ملّى آلمان جلسات را تنظيم نمودند و مقالههائى ارائه دادند. همزمان با سمپوزيوم بوسيلهٴ هيئت لندگ فعّاليّتهاى ديگرى تنظيم شد. تشکيل سمپوزيوم بوسيلهٴ رسانههاى گروهى و تبليغات بهاطّلاع عامّه رسيد و ورود بهجلسات آزاد بود و در پى آن سمپوزيوم ملّى ديگرى با همکارى مشترک آکادمى لندگ و مؤسّسهٴ مطالعات آموزش آلبانى در بارهٴ آموزش و تربيت اخلاق در خانواده برگزار خواهد گرديد. وزارت آموزش و پرورش آلبانى درخواست نمودهاست که جميع مقالههاى اجرا شده در سمپوزيوم در صورتجلسهٴ کنفرانس نوشتهشود. ديگر از نتايج اين سمپوزيوم طرح نقشههائى جهت تأسيس مرکز آموزش اخلاق در دانشگاه تيرانا يا آکادمى ملّى علوم خواهد بود. همچنين پيشنهاد شدهاست که آکادمى لندگ مديرى براى اين مرکز تعيين نمايد. بعلاوه اکنون در کتابخانه هاى عمومى کتب امرى کذاشتهشده و کارمندان عاليرتبهٴ وزارت آموزش که مسئول چاپ کتب درسى هستند تقاضا کردهاند که در کتب مدارس مطالب تربيت اخلاقى گنجانده شود. علاوه بر اينها طرحى براى تشکيل سمينارى در بارهٴ آموزش در کودکستان با همکارى اين دو مؤسّسه در دست اقدام است. بخش علوم دانشگاه تعهّد نمودهاست که سمينارى بهعنوان ميراث روحانى بشر ترتيب دهد و در نظر است دکتر ژوليو ساوى از ايتاليا يکدورهٴ "فلسفهٴ اديان" را تدريس نمايد. هيئت آکادمى لندگ رسماً ديانت بهائى را عرضه نداشتند و افکار و نظراتى که در سمينار ارائه شد صريحاً بهنام بهائى نبود. بلکه بطور کلّى بحث در بارهٴ دين بود. يکى از دلائل موفّقيّت اين سمينار آن بود که افکار و عقايد بهائى مستقيماً ارائه نشد بلکه بهنحوى بود که موجب برانگيختن تفکّر و انديشهٴ شرکتکنندگان گرديد. تبليغ نفوس مهمّه يکى از اهداف مهمّ جامعهٴ بينالمللی بهائى برقرارى روابط دوستانه با افراد سرشناس، سياستمداران، رهبران انديشه، روشنفکران، افراد تحصيلکرده و پژوهشگران است. حضرت عبدالبهاء و حضرت ولىّامرالله بارها در بارهٴ اين موضوع تأکيد فرمودهاند و در مجموعهاى که اخيراً زير نظر بيت العدل اعظم تحت عنوان تبليغ اشخاص برجسته تدوين شده ميتوان ملاحظه نمود. در سال ١٩٤٩ حضرت شوقى افندى مرقوم داشتند که بهتحقيقات و تتبّعات عميق تر و هم آهنگتر احتياج داريم تا بتوان اينگونه نفوس را جلب نمود و همانطور که تذکّر دادهاند بايد بياموزيم که تعاليم عميقتر امر را با خردمندى و فرزانگى بهاين اشخاص عرضه داريم. نگارش کتب در دفاع از امر (Apologetics) چالش ديگرى براى احبّاء در برابر حملات از خارج و داخل بهامراست که ما را تشويق مىکند با ارائهٴ تعاليم امر بهشيوهاى منظّمتر و روشى مبنى برقاعده و دلائل قانع کننده اين حملات را دفع کنيم جوابهاى مناسب بايد بر پايهٴ محکمى از معارف امرى، تاريخ اين آئين، تاريخ اديان و خصوصاً اسلام و معارف الهيّات مسيحى باشد. دانستن افکار فلسفى نيز حائز اهميّت فراوان است. حضرتولىّامرالله انذار فرمودهاند که بايد امر را از معاندين و آنان که بذر شکّ و ترديد در قلوب احبّاء انبات ميکنند صيانت نمود و بزرگترين حافظ امر علم و دانش است و بطورى که دکتر موژان مؤمن نوشتهاست دانشپژوهان بهائى يکى از قوىترين وسائل دفاع امر در مقابل حملات دشمنان هستند. با مطالعهٴ تاريخ امر ملاحظه مىکنيم که حملات معاندين تا چه اندازه موجب اشتهار امر مىگردد. بيتالعدل اعظم احبّاء را تذکّر دادهاند که از تزييد مخالفت با امر مضطرب نشوند و فعل و انفعال خلاّق متقابل بين بحران و پيروزى در تکامل امر بهائى را درست درک کنند. دفاع امر از حملات مخالفين چالش بزرگ و محرّک عظيمى براى درک عميقتر امر است و ما را در پيشرفت و ازدياد معلومات و قابليّت مذاکره با آنانکه با نظرى انتقاد آميز بهما مينگرند يارى مىدهد. دفاع مستدلّ از ديانت مسيح محرّک عمدهٴ پيشرفت تئولژى مسيحيّت گرديد. کشيشان کليسياها رساله هاى دفاعى نوشتند. حملات بهامر ولو بهاشتباه و بىاساس باشد ما را وامىدارد که عميقتر در بارهٴ تعاليم امر تفکّر کنيم. انتقاداتى نظير اينکه ديانت بهائى مسئلهٴ گناه را جدّى تلقّى نمىکند و يا وجود شرّ را ناديده ميگيرد و يا اينکه آئين بهائى نهضت شبه فاشيستى است که براى سلطه و تفوّق جهانى مىکوشد مسلّماً تحريف تعاليم ديانت ما هستند. با اينحال قبل از ردّ و تکذيب اين اتّهامات، تفکّر و تأمّل لازم است. مثال ديگر حکم طرد ناقضين از جامعهٴ امر است که رؤساى کليسيا و همچنين ناقضين شديداً آنرا مورد اتّهام قرار دادهاند. براى توجيه اين حکم بايد بهتاريخ کليسيا و کتب مذهبى که مورد قبول کليسيااست آشنائى داشتهباشيم. بديهىاست که ردّ و تکذيب چنين اتّهاماتى بر عهدهٴ يکايک احبّاء نيست ولی در جميع کشورها محتاج افرادى هستيم که مجهّز بهسلاح دانش و متبحّر در معارف قانع کننده باشند که اين خدمت را به عهده گيرند. بهيقين چاپ و ترجمهٴ کتاب مستطاب اقدس موجب مباحثات زيادى در بين احبّاء و حملات سريع معاندين به امر خواهد شد. اعلام احکام محکم مذهبى توأم با مقرّرات قطعى جهت رفتار و سلوک مردم و الزام به اطاعت محض که علّت وجود قانون است و آزادى شخصى را مطلقاً محدود مىکند و قابل انتقاد و زير سؤال بردن نيست، سبب نفرت و بيزارى معاندين شکّاک خواهد شد. يقيندارم که بعض احکام خصوصاً احکام جزائى کتاب مستطاب اقدس آماج انتقاد شديد قرار خواهد گرفت و لذا احبّاء بايد بهسطح بالاترى از دانش و معلومات امرى برسند تا قادر بهمدافعه و صيانت امر شوند. در آثار مقدّسهٴ بهائى نصوص فراوان در بارهٴ لزوم دفاع از امر در مقابل کسانىکه با نشر اوراق ناريّه اصول مرام و معتقدات آن را مورد حمله قرار ميدهند يافت مىشود. حضرت بهاءالله در اين باره ميفرمايند: بر جميع نفوس حتم است که بر ردّ من ردّ علیالله آنچه قادر باشند بنويسند کذلک قدّر من لدن مقتدر قدير. چهکه اليوم نصرت حقّ بهذکر و بيان است نه بهسيف و امثال آن ... اگر نفسى در ردّ من ردّ علیالله کلمهاى مرقوم دارد مقامى بهاو عنايت شود که جميع اهل ملأ اعلىٰ حسرت آن مقام برند و جميع اقلام ممکنات از ذکر آن مقام عاجز و السن کائنات از وصفش قاصر چه گه هر نفسى اليوم بر اين امر اقدس ارفع امنع مستقيم شود مقابل است با کلّ من فىالسّموات و الارض و کانالله علىٰ ذلک لشهيد و عليم. (منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله نمرهٴ ١٥٤) بنابر اين عجيب است که در جامعهٴ امروز ورود بهعرصهٴ جواب اين حملات با اکراه و سوءظنّ مواجه مىشود. متأسّفانه موانع بسيارى در مقابل تکامل معارف ضرورى امرى جهت مناظرهٴ مستدلّ و قانعکننده وجود دارد. بايد بر اين روش ضدّ روشنفکرانه که در بعضى از جوامع بهائى بسيار قوى است فائق آمد و الاّ امرالله لطمه خواهد خورد و از رشد و پيشرفت بازخواهد ماند. علّت اينگونه رفتار احساساتى که گمان ميرود فعّاليّتهاى خردمندانه موجب تضعيف تماميّت و کمال اعتقادات مذهبى ما مىشود چيست؟ آيهٴ کتاب مستطاب اقدس که مىفرمايد: "اغتمسوا فى بحر بيانى لعلّ تطّلعون بما فيه من لئالی الحکمة و الاسرار" بصيرت عميقى بهما ميدهد. اگر کسى استنباط کند که منظور از اين آيه تعمّق و تفکّر در کلام الهى است از آنجا که مسلّماً تفکّر در آثار مقدّسه واجب و ضرورى است استنباط صحيحى نمودهاست. امّا اين تنها مفهوم درک آيهٴ فوق نيست. شيوهٴ ديگر نوعى بررسى بر اساس روش عقلانى و تحليلی عميق است. مردم فقطّ از راه قلب نمىخواهند بهحقيقت پىبرند بلکه از راه عقل نيز در جستجوى آنند. روشن گرائى اروپا که بيش از حدّ بهعقل تأکيد نمود وآن را مهمّ دانست منجرّ بهراه يکبعدى تفکّر گرديد که امروز معترف بهآنند و آن را تنقيد ميکنند. بنا براين اگر تنها بهقلب و احساس تأکيد شود چنين منتقدينى در معرض اين خطر خواهند بود که اصل "دين" با اضافاتش را يکجا بدور بريزند. بديهى است در آثار مقدّسه تفکّر شأن و مقامى يگانه دارد. مثلاً مطالعهٴ منتخبات آثار حضرت بهاءالله و تفکّر در جملات آن متضمّن فوايد روحانى بسيار است. در کتاب ايقان حضرت بهاءالله يکساعت تفکّر را ارجح از هفتاد سال عبادت ميدانند. با اينحال چون انسان مخلوقى است داراى عقل و شعور مايل است از طريق عقل و استدلال نيز حقيقت را درک کند. براى فهم بعضى از نصوص بايستى آنها را در زمينهٴ و مضمون آن نصّ مشخّص مطالعه نمود. بايد با روشى منظّم جميع نصوص مربوط بهآن موضوع را جمعآورى و با يکديگر مقايسه کرد. مثلاً اگر بخواهيم بهمعناى آيهاى که در کتاب مستطاب اقدس در بارهٴ آزادى آمده است پى بريم بايد در چهارچوب جميع آثار حضرت بهاءالله مضامين مختلف آن را جستجو کنيم و بيابيم و يا در مذمّت ظلم و ستم، در انذارات متابعت از عدالت و انصاف و رعايت اعتدال و غير ذلک و الاّ نتيجه بهخطاخواهدرفت. همانگونهکهخاورشناسنامدارگلدزيهر(Ignaz Goldziher) پس از مطالعهٴ کتاب اقدس بهناحقّ نوشت: "انتظار داشتم آنجا که بهسياست مربوط است بهاءالله جزو آزادىخواهان و داراى سعهٴ نظر باشد ولی دلشکسته شدم که او را درجمع کسانىکه عليه آزادى ميکوشند بيابم". براى درک عميقتر تعاليم بهائى علاوه بر تحقيق در اين زمينه، بايد در بارهٴ ميراث روحانى انسان، فلسفهٴ شرق و غرب و فلسفهٴ اديان ديرين نيز پژوهش کرد. بهاين طريق شخص بصيرت بيشترى بدست مىآورد تا آنکه تحقيقات خود را فقط از منظر بهائى انجام دهد. اينعقيده که جميع ميراث روحانى بشر با ظهور حضرت بهاءالله به زبالهدانى تاريخ افکنده شدهاست کاملاً خطاو مغاير با بيانات ايشان است که مىفرمايند: "جميع بشر براى پيشرفت بيشتر تمدّن خلق شدهاند." (ترجمه) اين بيان استمرار فرهنگ ها و تمدّنها را مىرساند. حضرت بهاءالله بر روى جميع ميراث روحانى انسانى قبل، آثار خود را بهوجود آورده اند چنانکه اشارات، مراجعات، کنايات و نقل قولها از انجيل و قرآن و احاديث و اشعار فارسى و عربى گواه اين مطلب است. آنحضرت در لوح حکمت فلاسفهٴ يونان از قبيل سقراط، افلاطون و ارسطو را ميستايند، فيلسوفانى که تأثير شديد بر افکار مسيحى و اسلام داشتهاند. اظهار نظر بعضى از احبّاى مخلص که غالباً تکرار مىکنند که براى دانستن حقيقت محتاج فلسفهٴ ديگرى نيستيم و حضرت بهاءالله همه چيز را بيان فرمودهاند نشانهٴ کوتهفکرى و نظرى بىاساس است و ممکن است موجب نفاق در جامعهٴ امر گردد. حضرت بهاءالله سؤالات بسيارى که قرنها مورد بحث فلاسفه بوده جواب دادهاند و از اينمنظر است که ميتوان بسيارى از آثار آنحضرت را درک کرد. موژان مؤمن در مقالهٴ بسيار جالب خود در بارهٴ مطالعهٴ معارف بهائى مىنويسد خطر واقعى در جامعهٴ امر اين است که غرور افرادى که فقطّ اعتماد و اتّکاهٴ بر روى روح و قلب دارند و افکار منطقى و عقلانى را بيهوده و مباين با روح امر ميدانند جايگزين نخوت و غرور روشنفکران شود. شگفت اينجا است که اين طرز فکر در بعضى جوامع امرى قوّت يافته و حال آنکه بايد بيانات حضرت بهاءالله در بارهٴ عقل و خرد را ملاحظه نمائيم که ميفرمايند: اوّل نعمتى که بههيکل انسانى عنايت شد خرد بوده و هست و مقصود از او عرفان حقّ جلّ جلاله بوده ... در هرکدام آثار عظمت و قدرت و قوّت و احاطهٴ حقّ جلّجلاله ظاهر و مشهود است. (منتخباتاى از آثار حضرت بهاءالله نمرهٴ ٥٠) اين روش ناديدهگرفتن حملات معاندين و احتراز از هرگونه ردّ و تکذيب و توکّل و اعتماد بهنصرت الهى که رفتار و شيوهٴ متوکّلان است بىگمان لطمهٴ زياد بهامر وارد آورده است. براى مثال در سال ١٩٨١ نمايندگى کليسياى پروتستان در آلمان کتابى در ٤٨٠ صفحه در بارهٴ ديانت بهائى نوشته و يکى از ناقضين سويسى بهنام فيچهچيا (Ficichia) آنرا چاپ و منتشر کرده و نشر آن نيز با تبليغات کستردهاى اعلام شده و آن را بهعنوان کتاب مستند "بهائيّت" براى دهسال آينده معرّفى و اعلام نمودند. اين کتاب در تمام کتابفروشيهاى آلمان يافت مىشود و شايد زننده ترين و فجيعترين کتابى است که يک نويسندهٴ غير بهائى نوشتهاست. اين کتاب ترکيبى است از حقايق، نيمه حقايق، اشتباهات، دروغ محض و سوء تعبيرات که با مکر و حيله و مهارت کامل امر بهائى در آن تحريف شدهاست. سبک نگارش آن خوب است بنابراين جاى تعجّب نيست که منقّدين با نظر مساعد بهاين کتاب نگريسته و آن را بهعنوان اثر تحقيقى در بارهٴ معرّفى امر بهائى قبول کنند. مسلّماً فيچه چيا مطالب زيادى براى اين کتاب تهيّه نموده است. امّا ترديد دارم که او نويسندهٴ چنين اثرى باشد زيرا نظريّاتى که در اين کتاب آمده و استفاده از اصطلاحات تئولژى و معارف دينى و بکاربردن عبارات و جملات عربى و فارسى و يونانى و لاتين براى کسى که در بخش خدمات اجتماعى کار مىکند قابلقبول نيست. امکان دارد که اين کتاب نوشتهٴ شخصى متبحّر در معارف دينى بوده و فيچهچيا بعضى مطالب و نام خود را بهاين کتاب داده است. * جامعهٴ بهائى براى احتراز از ورود در ميدان مناقشه و مجادله در زمانى که تئولوژيستهائى نظيرهانس کونگ(Hans Kung)، ويليام اکستوبى(William Oxtoby) و يا ويلفرد کانتيل اسميت (Wilfred Contiell Smith) مکالمهٴ بين اديان را تشويق و حمايت مينمودند هيچگونه اقدامى جهة ردّ و تکذيب اين کتاب ننمودند بهاين اميد که با گذشت زمان بهبوتهٴ فراموشى سپردهخواهدشد. امّا متأسّفانه اينطور نبود و نهتنها فراموش نشد بلکه علاوه بر آن نظريّات و ادّعاهاى اين کتاب مورد استفادهٴ خاورشناسان قرار گرفت. گواينکه با در نظر گرفتن دو اصل مسلّم معتبر بودن اين کتاب بايد مورد شکّ قرار گيرد. يکى اينکه نويسنده شخصى است که از جامعهٴ بهائى طرد شدهاست و احساسات تند اينگونه افراد روشن است و هنگامى که بهتجزيه و تحليل نهضت مذهبى که قبلاً بهآن معتقد بوده مىپردازد نميتوان آن را موثّق و معتبر دانست. و ديگر اينکه ناشر کتاب نمايندگى اطّلاعات کليسياى پروتستان است و مسلّماً انگيزه و منظورش نشر آثار آکادميک نيست. از اينگذشته معتقدم که تشخيص و تميز بين حملاتى که از داخل و يا از خارج بهامر بهائى مىشود ميسّر نيست. در مورد نوشتههاى ناقضين اعتماد کامل دارم که اگر احبّاء واکنش نشان ميدادند و بجاى تحريم کتابهاى نامعقول و بىمعنى نوشتهشده، آنها را تجزيه و تحليل مينمودند دسيسههاى ناقضين موفّقيّت کمترى بدست مىآورد، مثلا گر ادّعاهاى پوچ دکتر جنسن، يکى از ناقضين امريکائى و طرفدار ميسون ريمى تجزيه و تحليل مى شد و آن را بهاحبّاء عرضه ميداشتند، طرفدار و مريد پيدا نمىکرد. البتّه ميدانيم که يکى از احکام، قطع مراوده با ناقضين است ولی هيچ حکمى احبّاء را از تجزيه و تحليل و تکذيب ادّعاى ّانان نهى ننمودهاست. منظورم اين نيست بهاحبّاء توصيهکنم که اين کتابها را مطالعه نمايند ولی عقيدهدارم که بايستى بعضى از احبّاى مطّلع اين کار را انجام دهند و نميدانم چرا نمىتوان اينگونه ادّعاها را با افراد احبّاء در ميان گذاشت. اگر اينکار با حکمت انجام گيرد موجب تزييد فهم آنان از افکار و تعاليم امر خواهد گرديد. سنت اگوستين (St. Augustin) گفتهاست کافران برکت و موهبت مقدّسى هستند زيرا مانع مىشوند که مسيحيان روى کتاب مقدّس بهخواب روند (منظور اينست که تنها بهاميد کتاب مقدّس خود باشند و بىخبر از همهچيز). سن پول (St. Paul) ميگويد در ميان شما مرتد نيز بايد وجود داشته باشد تا آنچه ثابت شد آشکار و معلوم گردد. تصحيح و تصويب تأليفات بهائى مسئله اى که هر نويسندهٴ بهائى با آن مواجه است جريان تصحيح و تصويب است. سابقاً بعضى از احبّاء به مرکز جهانى مراجعه ميکردند و لزوم تصويب نوشتههايشان را مورد سؤال قرار ميدادند که عکسالعملی از اين حقيقت بود که گاه اين روند بهنحو انعطاف نا پذيرى انجام ميگرفت. بعقيدهٴ من اين روش که بطور موقّت از طرف حضرت شوقى افندى براى حفظ و صيانت امر اعمال شد نبايد اکنون ملغىٰ گردد با اينحال گاه اينکار بنحو غير عاقلانه و مثل سانسور انجام ميگيرد. اگرچه منظور اينست که تعاليم امر بهائى در آثار نويسندگان سوء تعبير نشدهباشد. امّا گاه مسئولانِ اينکار سبک ادبى نويسنده را نيز بازجوئى ميکنند و در شيوهٴ نگارش نويسنده مداخله مينمايند و در بعضى موارد منقّدان، فاقد صلاحيّت و اظهار نظر در بارهٴ کتاب خاصّى بودهاند نتيجهٴ اينکار حرمان نويسنده و محرومنمودن جامعه از نشر آثارى که اينقدر مورد نياز است مىشود. گاه منتقد خود را همکار نويسنده مىپندارد و ميکوشد نظرات خود را در بارهٴ مطلبى و يا سبک نگارش آن نوشته را بهنويسنده تحميل کند. بعقيدهٴ من تشکيلات ادارى امر بايد از اثرات سوئى که چنين روشى در نشر ادبيّات بهائى ميگذارد مطّلع باشند. نتيجه مايلم پيشنهاداتى چند بهکسانى که ميخواهند بهترقّّى و تکامل معارف امرى کمک نمايند ارائه دهم. اوّلين شرط لازم همانطور که ذکر شد احاطه و داشتن معلومات عميق در مورد آثار مقدّسهٴ امر بهائى است سپس دانستن کتاب قرآن که بهيکمعنا کتاب "عهد عتيق" ما است. همچنين بايد با انجيل آشنا بود اگرچه تعداد مسيحيانى که بهمتن اين کتاب واقف باشند در زمان ما بسيار کم است. اصولاً عقيده دارم که اگر احبّاء به آثار مقدسهٴ ساير اديان بيشتر از پيروان آن اديان آشنائى داشتهباشند جهة شهرت آنها بسيار مؤثّر است. علاوهبر اين براى نگارش کتابى از معارف امرى بايد بهتاريخ اديان و تئولوژى مذاهبى چون ديانت يهود، مسيحيّت و اسلام آشنا بود. اين معلومات نه فقطّ براى مکالمه با پيروان ساير اديان لازم است بلکه شرط قبلی بهتر درک نمودن آئين خود ما است. بالاخره فرد بهائى بايد با افکار فلسفى و تاريخ فلسفهٴ شرق و غرب آشنا باشد. دانشجويان و دانشپژوهان بسيارى در جامعهٴ امر داريم امّا متأسّفانه کسانى که رشتههاى فلسفه، معارف دينى و اسلامى مىخوانند بسيار کم هستند. با اينحال بنظر بنده چهمانعى دارد که دانشجويان مثلاً رشتهٴ فيزيک، پزشکى و يا مهندسى افق فکر خود را با مطالعهٴ اين مواضيع که مورد لزوم دانشمندان بهائى است گسترش دهند. کارى که بعضى از دانشمندان سرشناس بهائى با موفّقيّت بهآن مبادرت نمودهاند. * اخيراً نشر اين دائرةالمعارف بعللی بعهدهٴ تعويق افتادهاست. ** اصطلاحى است بهمعناى کار وارونهکردن
Powered by AkoComment! |
||||||
| < بعد | قبل > |
|---|


