| يک سند تاريخى از دارالانشاء مرکز جهانى بهائى |
|
|
| شمارۀ ٩ | ||||||
|
نگارش: آرشیو مرکز جهانی بهائی |
||||||
|
اخيراً در مجلهٴ پژوهشنامه شمارهٴ ٧ در بارهٴ تهمت نارواى نسبت توبه بهحضرت باب مطالبى نشر و دو سند موجود که يکى با عنوان مجعول توبه نامه بهحضرت باب نسبت دادهشده و ديگرى که در شرح واقعهٴ مجلس تبريز از جانب ناصرالدّين ميرزا وليعهد و متضمّن گزارشى بهمحمّدشاه است، مورد بررسى و ارزشيابى قرار گرفته است. مطالب و دقائقى که از آثار تحقيقات محقّقان بهائى و شواهد و نمونههائى که از سوء تعبيرات مخالفان در اينباره در مقالات مزبور منعکس شدهاست متين و مستدلّ است و بحث و کنکاش بيشترى ضرورت ندارد. امّا در خصوص مجلس تبريز مدرک ديگرى در دست است که نسخهاى از آن در محفظهٴ آثار تاريخى مرکز جهانى بهائى موجود مىباشد. از آنجا که اين مدرک از اصالت و اهميّت زيادى برخوردار است هدف از اين مختصر ارائهٴ مدرک مزبور و توضيحى در بارهٴ آن است. مدرک نامبرده عبارت از يادداشتى بهخطّ و انشاى ناصرالدّينشاه است که آنرا در دورهٴ سلطنت خود خطاب به علاءالدّوله نوشتهاست. متن مزبور عيناً در صفحات بعدى گراور شده و رونويس آن نيز جداگانه درج مىشود. ناصرالدّين شاه در اين يادداشت علاءالدّوله را مأمور بهاحضار محبوسين بهائى (در متن بابى) مينمايد و ضمناً کيفيّت بازپرسى و کسب اطّلاعات را تفصيلاً معيّن ميکند و سؤالات مورد نظر خود را که در صفحهٴ ضميمه يادداشت نمودهاست مخصوصاً خاطرنشان ميسازد. نکتهٴ مهمّ در اين يادداشت علاقه و تأکيد شاه بهکسب اطّلاعات صحيح است. با توجّه بهاينکه ناصرالدّين شاه در دورهٴ سلطنت خود بطور مستقيم و غير مستقيم بهآزار و تعقيب بابيان و بهائيان برخاسته، ولی محنملاً در اين يادداشت قصد آن دارد که اگر ميسّر شود از وقوع اتّفاقات نامناسب در آينده جلوگيرى نمايد و اهل بهاء را بههر صورت که ممکن شود با ملايمت و تدبير بهترک ايمان وادارد. يادداشت شاه متضمّن چهار سئوال است. بغير از سئوال اوّل که استفسار از ايمان محبوسين بهامر جديد است بقيّهٴ سئوالات او در بارهٴ هويّت و تعاليم ديانت بابى وبهائى است. سئوال دوم از اساس تعاليم و مبدء و شارع آناست و سئوال سوم مبتنى بر استدلال عقلی و نقلی است که بخيال او دلالت بر ردّ حقانيّت امر جديد دارد و صريحاً بهحضرت باب و حضرت بهاءالله بهاسم اشاره مينمايد. در نظر ناصرالدّينشاه ديانت بابى و بهائى يکىاست و مبناى بحث و استدلال او مطالب سطحى و ابتدائى مبتنى بر اعتقادات عامّه در بارهٴ امر جديد است. سئوال و مطلب چهارم متضمّن نصيحت و تحذير مىباشد. نگتهاى که از اين يادداشت بهصراحت مستفاد مىشود، و از آنجا که شخص او بعنوان شاهد عينى آنرا عنوان کرده حائز اهميّت فراوان است ارتباط مطلب با مدرک مجعول بعنوان توبهنامه است. ناصرالدّين شاه در اين يادداشت تصريحاً بهاستقامت و قاطعيّت بيان حضرت باب در اظهار قائميّت و مظهريّت شهادت داده است. درست است که شاه بهعلّت فهم ناقص و نارساى خود نسبت جنون و سفاهت بهمظهر حقّ داده امّا نکتهٴ اصلی در اين مدرک اعتبار و ارزش عقيدهٴ او در بارهٴ صحّت يا عدم صحّت ادّعاى حضرت باب نيست بلکه مطلب اساسى تصريح او بهاستقامت و ثبات حضرت باب در اظهار امر يعنى تصريح بهحقيقتى است که قطعيّت تاريخى دارد و مشارٌاليه آنرا بهوضوح ثبت کردهاست. ايرادات و اعتراضات ناصرالدّين شاه به حضرت باب اعظم مبتنى بر قضاوت و اظهار نظر شخصى است که ردّ و اثبات آن محناج بحث است همچنانکه استناد شاه بهآيات قرآنى و احاديث اسلامى در معرض نقد و ارزشيابى است. امّا وضوح گفتار او حکايت از صراحت اظهار امر حضرت باب دارد و مطلقاً اشارهاى از ترديد و تزلزل در آن ديدهنميشود تا چهرسد بهذکر توبه و بازگشت. چنين مدرکى بىشکّ از لحاظ سنديّت تاريخى اهميّت مخصوص دارد. ___________________________ ١ _ پژوهشنامه سال ٢، شمارهٴ ١، مقالهٴ "ملاحظاتى در يک جزوهٴ تاريخى: ناموس ناصرى" اثر مهرداد بشيرى. ايضاً سال٤، شمارهٴ ١، مقالهٴ "نکاتى چند در بارهٴ احراز جعليّت توبهنامه منسوب بهحضرت باب و نامهٴ منتسب بهوليعهد" اثر دکتر گيو خاورى. ٢ _ مقصود از علاءالدّوله، محمّد رحيم خان قاجار است که ازسال ١٢٨٤ تا سال ١٢٩٨ ه ق مستقيماً با شاه مربوط بوده است (بهکتاب تاريخ رجال ايران، ج٣، ص ٤٠١_٣٩٧، اثر مهدى بامداد، مراجعه شود. مقصود از امينالسلطان ابراهيم خان امينالسلطان اوّل است(بهتاريخ رجال ايران، ج ١، ص ٢٠٧ مراجعه شود) مقصود از حاجى آقا محمّد مجتهد بهاحتمال قريب بهيقين پسر حاج محمود نظامالعلما است که پدر سرپرست و مربّى شاه در دورهٴ وليعدى او بوده است. آقا جمال بروجردى در سال ١٢٩١ ه ق (١٨٧٤ ميلادى) شرحى بهشاه و ارکان دولت نوشته و از اعمال و نيّات علما شکايت کردهاست. ظاهراً بههمين جهت مورد بازخواست و مورد تعقيب قرار گرفته و او و جمعى ديگر از دوستان و احبّاء در سالهاى ١٢٩٣_١٢٩١ ه ق (٧٦_١٢٧٤م) گرفتار و مدّتى محبوس بوده اند(به کتاب اسرارالآثار جناب فاضل مازندرانى، ج ٣، ص ٣٩_٢٩ در ذيل اسم جمال مراجعه شود) متن يادداشت ناصرالدين شاه <١>از قرارى که خود اعتراف کردهايد و ميگويند شما مذهب بابى داريد صحيح است يا خير <٢>مذهب بابى چهچيز است و اختراع کيست واضح گفت و گو بکنيد بدون ترس از قرار ظاهر مخترع اين مذهب سيد علیمحمد شيرازى است که در تبريز او را بهحضور ما آوردند و مجلسى از علما در حضور او که ما خود هم بوديم منعقد شد و بالاخره معلوم شد که بجز جنون و سفاهت چيزى معلوم نميشود آن بود که چوب زيادى باو زده محبوس شد و بالاخره مقتول شد او را يعنى سيد عليمحمد را شما پيغمبر ميدانيد يا امام ميدانيد يا صاحب الامر ميدانيد او را بچه صفت شناختهايد اگر پيغمبر ميدانيد و براى او قرآن جديدى ميگوئيد از آسمان نازل شده است چنانچه در همان مجلس تبريز گفته معجزهٴ شما چه چيز است گفت قرآن و بنا کرد بخاندن (بخواندن) و اقرار کرد که من پيغمبر هستم و معجزهٴ من قرآن است و چقدرها آن قرآن بيمعنى و لاطايل بود اين حرف چقدرها بىمعنى است خدا در قرآن فرموده است که محمّد صلوات الله عليه و آله خاتم النّبيين است و ديگر بعد از او پيغمبرى نخواهد آمد هرکس بر خلاف آن باشد کافر و مرتد و نجس است و واجب القتل پس سيد عليمحمد نميتواند پيغمبر بشود و خدا ميفرمايد ما هيچ پيغمبرى را مأمور نمىفرمائيم مگر به لسان قوم خودش سيد علی محمد شيرازى بايد اگر قرآنى هم مىآورد بزبان فارسى بايد باشد عربى چرا قرآن درست ميکند و اگر قرآن او عربى است بايد در همان مکه و مدينه و ميان اعراب قرآن خود را نشر داده و دعوت ميکرد بشيراز و ايران که زبان همه فارسى و ترکى و کردى و لرى است چرا بايد بيايد و دعوت نمايد. <٣> اگر پيغمبر نيست و او را امام ميدانيد موافق اخبار و احاديث امام ها بيشتر از ١٢ نيستند سيد عليمحمد شيرازى اگر امام باشد بايد امام ١٣ نفر بشود اگر بگوئيد سيد عليمحمد همان قائم آل محمد و مهدى صاحب الزمان عليه السلام است که ظهور کرده است چطور صاحبالزّمانى بود که چوب خورد و حبس شد و آخر گلوله خورده مرد و نعش اورا سگ خورد حقيقتاً همچو صاحب الامرى را هيچ کس نمى خواهد و نمى دانم شما ها چرا اينقدر خر و بى شعور هستيد که او را داراى اين مقام ها ميدانيد اصل مبدأ و منشأ اصلی اين مذهب مجعولهٴ مخترعهٴ ضال مضل که سيد عليمحمد باشد و با هزار هزار دليل از ابليس و شيطان بدتر است پس قائم مقام هاى او که ميرزا حسينعلی نورى و غيره باشد چه معنى خواهد داشت که حرف و اقوال و افعال آنها در دين سيّد المرسلين قابل شنيدن باشد. <٤> اصل حرف شما را در دين و آئين مذهب بايد فهميد چه چيز است و مأخذش چه. چرا عبث خودتان را بزحمت مرارت اين دنيا و آن دنيا انداخته مردم فريبى را مثل شيطان عليه العنه (اللعنه) بر خود فرض کرده ايد دين صحيح راست که خدا و پيغمبر فرموده است چه عيب دارد که باين راه ها افتاده خود و جمعى را معدوم ميکنيد. علاءالدوله فردا که جمعه است در منزل خودت آقاجمال بروجردى و چند نفر ديگر از بابى هارا که امينالسلطان گرفته است بياوريد اطاق را خلوت کرده بجز امين السلطان و شما و بابى ها کس ديگر نباشد. حاجى آقا مجتهد پسر مرحوم آقا محمود را هم اخبار بکن آمده با اينها حرف و بحث بکند. و همين سئوالات ما را بلند بخانيد (بخوانيد) و از آنها جواب بگيريد آنچه جواب دادند و سئوال شد همه را عليحده بنويس براى اطلاع ما بده بياورندبهبينيم (ببينيم). يک مجلس را با اينها حرف زدن لازم ميدانم که حقيقت حرف اينها را بفهمم چه چيز است و چه ميگويند.
Powered by AkoComment! |
||||||
| < بعد | قبل > |
|---|


