متن مرقومه سلطان الشّهداء*** روحی و کینونتی و ذاتی لک الفداء، عرض می شود امید که انشاءالله الرّحمن وجود مبارک را ملالی نبوده در کمال استقامت در ظلّ عنایت حقّ ساکن و مستریح بوده و خواهید بود، به فضله و کرمه و احسانه. بعد از ذکر تبتّل و فنا معروض می دارد مدّت زمانی است که از اخبارات آن ارض و سلامتی وجود مسعود مبارک آن محبوب اطّلاعی حاصل نگشته. پس از ورود جناب علی اکبر بیک(۱) و وصول دستخط مبارک بصحابت مشارالیه تا کنون از فیض زیارت دستخطّ اطهر محروم بوده این عبد هم به ملاحظه این که علی اکبر بیک در این ارض نیستند شاید عریضه عرض شود و به دست آن محبوب نرسد در این مدّت محروم از عریضه نگاری بودم. ولکن دو کلمه مختصری در جوف دستخطّ انور حین ورود علی اکبر بیک عرض شد و به خود مشارالیه داده شد که در جوف خطّ خودشان ارسال دارند. یقین است ارسال داشته اند و از نظر انور گذشته. حال هم چون رافع امین جناب آقا میرزا حسین آقا(۲) پیشخدمت امیرزاده از دارالخلافه مراجعت فرموده روانه آن ارض بودند لازم دانسته خود را یادآور خاطر (خواطر) مبارک ساخته از جمله محو شدگان بساط قدس آن محبوب نباشم و مختصری از امورات محدثه را معروض دارم.
اوّلاً از بابت وقایع آن ارض و شهادت محبوسین ثلاثه(۳) علیهم رحمت الله و فیوضاته و قیام معرضین بر شماتت و ایذاء و فسادی که آن محبوب مرقوم فرموده بودید تماماً دریافت شد، و صورت عریضه که مرقوم فرموده بودید هرگاه صلاح هست به ارض طاء نوشته شود ... به اتّفاق جناب علی اکبر بیک خدمت ملّا علی اکبر(۴) علیه ۶۶۹ عریضه شد که به همین مصحوب بنویسند و به حضرات بدهند. از قضایای واقعه و ... جناب آقا جمال (۵) علیه ۶۶۹ درصدد برآمده بودند شاه (۶) را تبلیغ کنند، و با امنای سلطان اظهار مطلب نموده بودند که: می خواهم باعلمای فرقانیّه گفتگو نموده اثبات امر را نمایم. در آن ارض شورش و اغتشاش حادث شده از سایر اراضی از قبیل کرمان و کاشان و زنجان و خراسان هم بغتتاً فتنه احداث شده یک دفعه به ارض طاء اخبار رسیده شاه هم از شورش خلق هر بلد خائف شده حکم به گرفتن جناب آقا جمال و سایرین کردند جمعی را گرفتند با جناب آقا جمال محبوس کردند که تا کنون در حبس می باشند و معلوم نیست عاقبت چه خواهد شد- و امّا وقایع خود آقا جمال مجملاً از قبل عرض شده بود که روزی رفته بودند شاهزاده عبدالعظیم تلگرافی به شاه کرده بودند که املاک و تیول و مستمرّی مرا مدّتی است قطع کرده نمی دهند. شاه جواب تلگراف خطّ به مستوفی کرده بود که امورات جناب آقا جمال را بر وفق دلخواه ایشان صورت دهند. این مطلب سبب اطمینان جناب آقا جمال شده بود و مجدّداً عریضه ای به شاه نوشته بودند که مطلبی دارم یک نفر از امناء را مشخّص کنید مطلب خود را بگوئیم. شاه هم امین السّلطان(۷) را روانه کرده بودند. جناب آقا جمال اظهار مطلب کرده بودند و گفته بودند جمعیّت ما زیاد است و چون شاه خیال تنظیمات (۸) دارند علمای فرقانیّه مانع می باشند قرار بدهید یک مجلس علماء مجتمع شده اقامه مطلب بکنند ما حضرات را مغلوب شما می کنیم، شاه تنظیمات را جاری کند. امین السّلطان هم اوّلاً به ملایمات و دوستی با جناب آقا جمال گفتگو نموده که یقین کند تا آنکه بعضی از احباب را شناخته در خیال بودند که به قسمی حضرات را دستگیر کنند
در بین این گفتگو ها از کاشان یک نفر از دوستان به واسطه قطعه زمینی با شخص طلبه از بستگان حاجی محمّد(۹) نزاع می کند و بعد از نزاع ناخوش می شود شش هفت روز مریض بوده فوت می شود. چهار نفر از دوستان بی تجربه با هم مشورت می کنند که خوب است اجتماع کنیم و تلگراف به طهران کنیم که این طلبه یک نفر از ما را تلف کرده. چند نفری اجتماع کرده تلگرافی به طهران کرده، جواب از طهران آمده که حاجی محمّد و طلبه را دستگیر کنند. طلبه مذکور در مجلس روضه خوانی بوده که فرّاش می رود او را دستگیر کند. یک دفعه شورش عامّ میشود به قدر دو سه هزار نفر می روند تلگرافخانه شکایت از دست این طائفه می کنند. به طهران که این خبر میرسد تلگراف می کنند حضرات را گرفته بفرستند طهران. جمعی فرار می کنند به طهران می روند. جناب آقا جمال از آن اطمینانی که بی جا پیدا کرده بودند در صدد بر می آیند که آنها را ببرند عارض شوند، که در این اثناء امین السّلطان می فرستد آقا جمال را می خواهد. ایشان هم می روند منزل او. حکم می شود او را نگاه دارند، و می فرستند چند کاشی که وارد شده بودند می خواهند. آنها را هم برده در منزل امین السّلطان حبس می کنند. و یک دفعه حکم میشود که جمیع را دستگیر کرده تزلزل و اضطراب در آن ارض حادث می شود. جمیع احباب فراراً به طرفی می روند. در بین این فتنه در زنجان هم بعضی از احباب بی حکمتی کرده چند نفر را دستگیر کرده روانه طهران می کنند، در همان روز حضرات را وارد می کنند چند نفر آنها را مرخّص کرده شش نفر آنها را می برند نزد آقا جمال و سایرین حبس می کنند.
امّا مقدّمه کرمان: البتّه جناب آقائی آقا سیّد احمد (۱۰) علیه ۶۶۹، خدمت آن محبوب عرض کرده اند که آقا میرزا احمد (۱۱) بعد از گفتگو و نزاع ها با حضرات کریم خانی به تحریک وکیل الملک (۱۲) عریضه ای در صندوق عدالت می اندازد و شکایت می کند از حاجی کریم خانی ها. جواب می آید میرزا احمد با مدّعی او را روانه طهران کنند. وکیل الملک او را با چهار نفر روانه طهران می کند. ورود به یزد اغتشاش در یزد می کند. از آنجا که اردکان رفته در آنجا فتنه می کند که علمای اردکان به یزد رفته عریضه در صندوق می اندازند و شکایت می کنند. از اردکان به اردستان و کاشان رفته در آنجا هم فتنه می کند.. از قراری که از یزد نوشته بودند آقا میرزا احمد صداع ریاست پیدا کرده بوده اند که این حرکات از او صادر می شده. خداوند جمیع را هدایت فرماید. خلاصه ورود او به طهران که معلوم نیست چه واقع شده چون دوّمین اغتشاش بوده علوم می شود او را یکسر به انبار برده باشند.
در خراسان هم از قراری که از ارض طاء نوشته بودند جناب حاجی عبدالمجید (۱۳) علیه ۶۶۹ والد جناب بدیع وارد شدند و به عزم شرفیابی ارض مقصود حرکت نمودند. و مذکور فرموده بودند در خراسان هم اغتشاش شده، بعضی احباب متفرّق شده اند. دیگر جهت آن را نفرموده بودند. خلاصه مقصود این است که یک دفعه در جمیع بلاد ندا مرتفع شده.
در این ارض هم از کذب یک نفر از خودی ها اغتشاش غریبی حادث شد. این عبد چند روزی به دهات رفته بودم روزی که مراجعت به شهر کردم قرب دروازه شهر جناب آقا محمّد رضا(۱۴) را ملاقات کردم با حالت پریشان می روند. شخصی از همراهان این عبد جویا شده بود کجا می روید؟ جواب گفته بود می روم به خارج شهر، و فلانی هم بی جا به شهر آمد. امروز صبح آدم روانه کردم بیاید خبر کند به شهر نیائید. این عبد متحیّر شدم که چه واقع شده. تا اینکه به بنده منزل وارد شده اخوان را در کمال تشویش و اضطراب دیدم. مستفسر شدم چه خبر است؟ تقریر کردند روز قبل شخص بنّائی از جلفا از پیش وکیل الدّوله انگلیس پیغام آورده بود که وزیر مختار تلگراف کرده است حضرات را در خفا اخبار بدهم حکم شده بود که شاهزاده (۱۵) جمیع را بگیرند و بدون سؤال و جواب تمام را تلف کنند. این عبد خیلی به نظرم غریب آمد که چنین حکمی شده باشد. آدم مخصوص فرستادم نزد وکیل الدّوله که تفصیل را درست مطّلع شوم. جواب گفته بود که اصلاً چنین تلگرافی نشده و من چنین پیغامی نکرده بودم، هر کس گفته خلاف و کذب گفته است. خلاصه محض چنین حرف چون نزدیک به ورود شاهزاده بود جمیع دوستان متفرّق شدند و هر کدام به سمتی رفته بودند. چهار پنج نفری را که تدارک کرده بودند که امشب را بروند این عبد فرستادم مانع شدم – جناب آقا محمّد رضا هم مراجعت کردند حال مشغول گرفتن گلاب می باشند. خدمت آن محبوب به عرض فنا متذکّرند و عذر عریضه علیجده طلب می کند. از احباب آن ارض که سابقاً قلمی فرموده بودید روانه طهران شدند که به ارض طاء بروند به جزء جناب آقا محمّد رضا و آقا محمّد تقی دیگری به این ارض نیامد. آقا محمّد تقی همان روز روانه طاء شد. جناب آقا محمّد رضا(۱۶) در اینجا توقّف کردند. خلاصه تفصیل این ارض محض کذب یک نفر جاهل این قسم واقع شد. از شهر هم سرایت به نجف آباد و دهات اطراف نموده آنها هم متفرّق شدند. خلاصه نمی دانم سرّ اینکه یک دفعه در جمیع بلاد این صدا مرتفع شده چه می باشد. البتّه حکمتی در سرّ آن مستور است که ماها مطلّع نیستیم نمی دانیم در آن ارض رفع ... یا آنکه باقی است. از آن محبوب تعلیقه برسد معلوم خواهد شد. امید است انشاء الله المحبوب به کلّی رفع شده باشد. از قراری که جناب آقا محمّد رضا مذکور کردند سبب فتنه آن ارض و جهت شهادت حضرت ثلاثه مشیرالملک (۱۷) بوده که در سرّ تقویّت از ظالم ملعون (۱۸) می کرده.
این دو روزه از قراری که در اینجا شهرت دارد شاهزاده او را گرفته است البتّه جزای این عمل او را حق خواهد داد ولی خود او ملتفت نیست. در این ارض هم سال قبل میرزا حسین وزیر خیلی ملعنت کرد و همراهی با شیخ ملعون نمود. حال او هم گرفتار است. چند روزی است شاهزاده او را گرفته است. دو روز است او را اذیّت می کند و صدمه می زنند. خلاصه خوب است این امورات را ماها خودمان ملتفت باشیم و در احیان فتنه و بلایا ثابت و مستقیم بر امرالله باشیم. نسئله الله تعالی بان یثبتنا علی امره فی کلّ الاحیان انّه لهو النّاصر الحافظ العزیز الحکیم.
روحی فداک خواستم وقایعات جدیده این بلاد را خدمت جناب آقائی و محبوبی آقای آقا سیّد میرزا روحی فداه عریضه کنم. چون جناب آقا میرزا حسین آقا فردا صبح را عازم بودند مجال نشد. چون چند روز قبل از طریق یزد عریضه خدمت ایشان و خدمت جناب آقائی و محبوبی آقای اسم الله المیم (۱۹) روحی فداء عرض شده و مجملی از وقایع گفتگوی جناب آقای جمال با امین السّلطان عرض شده بود. ولکن از نا تمامی آن و احداث فتنه بعد مطّلع هستند آن محبوب عنایت فرموده به جناب آقائی آقا سیّد میرزا روحی فداه تفصیل امورات را مرقوم فرمایند که ایشان خدمت جناب آقائی اسم الله روحی فداه عرضه کنند. یقین است مرقوم خواهید فرمود.
دیگر چون علی اکبر بیک در آن ارض نیستند هر گاه آن محبوب بخواهند تعلیقه مرقوم فرمایند با چاپار انگلیس به حواله عالیشان آقا محمّد تقی کازرونی که در سرای گلشن حجره دارند و سر و کار داد و ستد با جناب آقائی آقا سیّد احمد خوددان (خودتان) دارند هر گاه مرقوم فرمایند و به خود آقا محمّد تقی هم دو کلمه مرقوم نمایند که تعلیقه آن محبوب را برساند خواهد رسانید. تا اینکه انشاء الله علی اکبر بیک مراجعت کند و باب مراسلات مفتوح شود.
عرض دیگر هنگامی که آقا محمّد حسین قاصد از شیراز مراجعت کرد گویا جناب آقا سیّد محمّد صحّاف (۲۰) علیه ۶۶۹ فوری کاغذ خواسته بودند، آقا محمّد حسین از آقا محمّد هادی صحّاف گرفته اینجا گذارده که این عبد ارسال دارم. حال زحمت آن را به جناب آقا میرزا حسین آقا دادم که بدهند خدمت آن محبوب عنایت فرموده به جناب آقا سیّد محمّد بدهند و از قبل این عبد تکبر لا نهایه خدمتشان ابلاغ نمائید. دیگر عنایت فرموده خدمت حضرت خال روحی لتراب مقدمه الفداء و جناب آقائی آقا میرزا بزرگ و جناب آقائی آقا سیّد حسین روحی لهم الفداء و سایر آقایان روحی لهم الفداء به عرض فنا و نیستی متذکّرم و عذر عریضه علیحده طلب می نمایم. العزّ و الثناء و المجد و البها علیکم و علی من متکلم جمیعاً مورّخه ۲۱ شهر ربیع الثّانی ۹۲.
عرض می شود کاغذهای امانت جناب آقا سیّد محمّد صحّاف که خدمت جناب آقا میرزا حسن آقا داده شد ده لوله می باشد در لفاف کرباس دوخته شده اطّلاعاً عرض شد.
مجدّد جسارت می کنم دوائی از جوهریّات فرنگی هست برای مفاصل خوب است و در هندوستان فراوان است. حکیم فرنگی در اینجا هست مذکور کرد که هر گاه بخواهی بنویس به بمبئی چند شیشه از آن جوهر بفرستند اسم آن جوهر به زبان فرنگی پتگ دیلر می باشد. چون خود این عبد عریضه جداگانه خدمت جناب آقائی آقا سیّد میرزا علیه ۶۶۹ عرض نکردم آن محبوب از قبل این فانی خدمت ایشان بنویسید شش هفت شیشه از این جوهر ابتیاع فرموده ارسال بنماید. هر شیشه ده دوازده مثقال دارد مخصوصاً مرقوم دارید که جوهری است موسوم به پتک دیلر به جهت درد مفاصل خوب است.
توضیحات:
۱- علی اکبر بیک از بهائی های اشتهارد است که بعضی از اوقات در سبزوار و بعضی اوقات در اصفهان و قزوین آمد و شد داشته و کارهای نظامی بوده است و در تمام این شهرها با معاریف و رجال امر ارتباط دائم و نزدیک داشته است.
۲- آقا میرزا حسین آقا پسر ملّا محمّد علی حجّت زنجانی است که از ابتدا در دستگاه میرزا ابوالحسن خان مشیر الملک پیشخدمت مخصوص بود و امور املاک و صندوقش به او سپرده شده بود و بعد به دستگاه حکّام فارس منتقل شد.
۳- شهدای ثلاثه عبارتند از: آقا میرزا آقا رکاب ساز، کربلائی حسن خان و کربلائی صادق سروستانی که به اغوا و تحریک و پافشاری شیخ حسین ناظم الشّریعه در ماه صفر ۱۲۹۲ در زمان حکومت سلطان مراد میرزا حسام السّلطنه در شیراز در زندان شهید شدند.
۴- آقا جمال، از مردم بروجرد و در ایّام جمال قدم به اسم الله الجمال معروف بود و در دوره میثاق طرد شد و به اسم پیر کفتار معروف گشت. در تمام مدّت حیاتش نه خدمتی توانست انجام دهد و نه کسی را تبلیغ نمود بلکه مزاحمت هائی در هر مورد برای احباب ایجاد می نمود. گوشه ای از اعمالش در نامه سلطان الشّهداء آمده است.
۵- ملّا علی اکبر جناب ایادی امرالله در تمام عمر مصدر خدمات عظیمه بود، او از جمله حواریّون دوره میثاق و از مردم شهمیرزاد است.
۶- منظور از شاه، ناصرالدّین شاه است.
۷- امین السّلطان (اتابک اعظم) وزیر و صدراعظم اواخر دوره سلطنت ناصر الدّین شاه و بخشی از دوره مظفبر الدّین شاه بود. محمّد علی شاه قاجار او را از اروپا احضار کرد و به صدارت برگزید امّا این صدارت طولی نکشید زیرا در طهران در حالی که از مجلس خارج میشد در سن پنجاه سالگی به دست صادق تبریزی کشته شد. (۲۲ رجب ۱۳۲۵ ه.ق)
۸- تنظیمات اصلاحاتی است که بین سالهای ۱۸۳۹ تا ۱۸۸۰ م از طرف سلاطین عثمانی در امور اداری و عدلیّه و سیاسی و فرهنگی به عمل آمد و ظاهراً ناصرالدّین شاه نیز تمایل به آغاز آن داشت ولی بزودی از فکر خود منصرف شد و روش سابق را که حکومت خودکامه خودش بود ادامه داد.
۹- حاجی محمّد از علماء کاشان در دوره ناصرالدّین شاه بود.
۱۰- آقا سیّد احمد پسر حاجی میرزا سیّد حسن افنان کبیر است که آدمی مؤمن و معتقد و ثابت بر میثاق بود و بعد از شهادت نورین نیّرین (جنابان سلطان الشهداء و محبوب الشهداء) چون عدّه ای از تجّار که مدیون به آن دو شهید مجید بودند دعوی طلبکاری داشتند حسب الامر مبارک محبوب الشّهداء و سلطان الشّهداء را از آن نفوس ثابت نمود و به پرداخت بدهی های خود ملزمشان ساخت ولی آنها از پرداخت دیون خود سر باز زدند.
۱۱- وکیل الملک حاکم کرمان بود.
۱۲- میرزا احمد کرمانی ازلی بود و در طهران و یزد و کرمان مزاحمت هائی برای احبّاء ایجاد نمود و در بغداد در حبس قونسولگری ایران افتاد و وقتی که آزاد شد به اسلامبول رفت و با شیخ احمد کرمانی و میرزا آقاخان کرمانی همکاری داشت و در بعضی از الواح منزله از قلم اعلی به اعمال او اشاره شده است.
۱۳- حاج عبدالمجید نیشابوری والد جناب بدیع و از جمله بقیّة السّیف قلعه طبرسی است که در مشهد در زمان حکومت محمّد تقی میرزا رکن الدّوله به شهادت رسید.
۱۴- آقا محمّد رضا: حاجی محمّد رضا شیرازی پدر حاجی غلامحسین متّحد است.
۱۵- شاهزاده: سلطان مسعود میرزا ظلّ السلطان است.
۱۶- مشیر الملک: میرزا ابوالحسن پسر میرزا محمّد علی خفرکی است که در فارس صاحب عنوان بود و ضیاع و عقار بسیار داشت و امور تمام حکّامی که به شیرزا مأمور می شدند در کف اختیار او بود و نفوذی لایق داشت. او با دختر حضرت حجّت زنجانی ازدواج کرد و به واسطه خصومت و رقابتی که با قوام الملک بر سر امور سیاسی داشت پیوسته بهائی های مظلوم مال المصالحه اغراض نفسانی او بودند. شاهزاده فرهاد میرزا معتمدالدوله او را چوب زد و مبالغی گزاف از او دریافت نمود و به طور کلّی او را خانه نشین ساخت.
او بعد از اینکه چوبی وافر خورد و مبالغ معتنابهی جریمه شد به توسّط آقا سیّد اسماعیل ازغندی عریضه به حضور جمال قدم عرض کرد و رجای عفو و بخشش نمود و مبلغ هزار تومان وجه و یک قلمدان به حضور مبارک تقدیم کرد. حضرت بهاء الله مبلغ هزار تومانی را که تقدیم کرده بود برایش پس فرستادند ولی قلمدان را قبول فرمودند و برای عفو گناهانش مناجاتی نازل فرمودند که در اسحار در بیابان ها بخواند.
در لوح مرحوم آقا میرزا آقا افنان (نورالدّین) نازل شده است:
"امّا درباره م ش (مشیرالملک) جناب آقا سیّد اسماعیل ازغندی به ارض سجن وارد شدند و بعضی عرائض از لسان او به ساحت اقدس معروض داشتند. فرمودند: "علّت و سبب خطاهای کبیره بود، خطاهائی که شبه و مثل و نظیر داشته، مع ذلک نظر به سبقت رحمت الهی و احاطه فضل سبحانی اگر بتمامه الی الله راجع شود امید عفو درباره او هست" و مخصوص مناجاتی از قلم اعلی نازل و امر فرمودند قرائت نماد اگر به آنچه از افق امر سلطان قدم مشرق شده عامل شود نفحات جود و کرم او را اخذ نماید انّه لهو المصلح الامور و غافر الذّنوب لا اله الّا هو الغفور الکریم".
۱۸- شیخ حسین ناظم الشّریعه ملقّب به "ظالم" بود.
۱۹- اسم الله المیم سیّد مهدی دهجی است که نقض عهد نمود.
۲۰- سیّد محمّد صحّاف با حضرت باب در مکتب خانه شیخ عابد هم درس بود و خانه اش در کوچه شمشیرگردها در همسایگی حضرت اعلی بود. در روزی که حضرت باب را به مسجد وکیل می بردند مؤمن شد. کارش صحّافی کتاب بود ولی چون زود معروف به بابی شد نتوانست در شیراز توقّف کند به طهران رفت و در سرای امی صحّافی می کرد. ذکر او را جناب ابوالفضائل در کتاب کشف الغطاء فرموده اند.
* پژوهشنامه سپاس خود را خدمت جناب ابوالقاسم افنان که این سند تاریخی و خواندنی را در اختیار ما گذارده اند تقدیم می دارد.
** خوشه هائی از خرمن ادب و هنر، جلد هفتم، ۱۵۳ بدیع، ۱۹۹۶م، ص ۲۵.
*** نقطه گذاریها برای سهولت در خواندن از پژوهشنامه است.